ناصر الدين شاه قاجار

154

سفرنامه عراق عجم ( فارسى )

ملاير است پيش از اينها طايفهء زنديّه در اينجاها مىنشسته قلعهء محكم خوبى ساخته بودند حالا هم مشكوة الملك بالاخانه و عمارتى در اينجا ساخته در تابستانها اينجا بييلاق ميآيد زير دست ده كه چمنى بود و درختهاى بيد و تبريزى داشت فرموديم آفتاب‌گردان زدند پياده شده رفتيم بآفتاب‌گردان امروز باز بعضى عرايض و نوشتجات امين خلوت بحضور آورده بود همه را با او خوانديم و جواب فرموديم و تا عصر اينجا بوديم باد هم كه از ديشب شروع كرده هنوز ميوزد و به اين واسطه هواى خنك خوبى بود خيلى خوش گذشت دو ساعت بغروب مانده سوار شديم و در مراجعت راهى ديگر غير از آن راهى كه آمده بوديم خودمان سراغ كرده از پشت باغات موستان جيجيان از راه صحرا آمده بعد سرابالا شديم رعيّتهاى آنجا و شاهزادها كه در ركاب بودند و خود مشكوة الملك صاحب ده همه ميگفتند از اينطرف راه تويسركان نيست و تعجّب داشتند كه ما كجا ميرويم و ميگفتند از اينجا به چهار فرسخى تويسركان ميرود و وقت تنگ است شب مىشود و به منزل نميرسيم ما هيچ گوش به اين حرفها نداديم و يكراه باريكى بود خواستيم از اين راه برويم حالا يكدرّهء هم كه مجراى سيل است طرف دست راست ما ميانهء ما و جادّه فاصله است كه نميتوانيم بآنطرف برويم قدرى آمده بيك پل كوچكى رسيديم كه غير از اينجا هم ديگر راه بآنطرف نبود از اين پل گذشته رفتيم و افتاديم به راه قدرى كه رفتيم جادّه هم گم شد و ديگر هيچ راه نبود حالا آفتاب هم نزديكست غروب كند